فصل اول یا فصل دوم Vinland Saga؟ کدام از نظر نویسندگی قویتر است؟
بررسی عمیق فصل اول و مقایسه با فصل دوم Vinland Saga از دید نویسندگی و روانشناسی
اگر بخواهیم دو فصل اول Vinland Saga را از نگاه ساختار روایی و روانشناسی شخصیت تحلیل کنیم، باید آنها را دو فصل جدا از هم ندانیم؛ بلکه باید آنها را مثل دو نیمهی یک فرایند ببینیم:
- فصل اول: ساختن هیولا از دل تروما
- فصل دوم: بازگرداندن انسان از دل هیولا
فصل اول ظاهراً دربارهی جنگ، انتقام، سیاست، قدرت و بقاست. اما در لایهی عمیقتر، دربارهی این است که چگونه یک کودک آسیبدیده، برای زنده ماندن، خودش را به یک ابزار خشونت تبدیل میکند.
فصل دوم ظاهراً کندتر، آرامتر و کمحادثهتر است. اما در لایهی عمیقتر، دربارهی این است که وقتی آن ابزار خشونت دیگر هدفی ندارد، چه چیزی از «انسان» باقی میماند.
در نتیجه، فصل اول و دوم نهتنها تضاد دارند، بلکه به هم وابستهاند. فصل دوم بدون فصل اول از نظر عاطفی و روانشناختی کار نمیکند، و فصل اول بدون فصل دوم ممکن بود فقط یک تراژدی انتقامی جذاب باقی بماند.
۱. تفاوت بنیادین دو فصل: روایت بیرونی در برابر روایت درونی
فصل اول از نظر نویسندگی بر پایهی حرکت بیرونی ساخته شده است. شخصیتها سفر میکنند، میجنگند، نقشه میکشند، خیانت میکنند، وارد میدانهای نبرد میشوند و مدام در معرض خطرند. جهان فصل اول جهانی پویا، خشن و پرتنش است.
اما فصل دوم حرکت را از بیرون به درون منتقل میکند. شخصیتها کمتر میجنگند، کمتر سفر میکنند و بیشتر کار میکنند، فکر میکنند، رنج میکشند و تغییر میکنند.
این تفاوت بسیار مهم است.
در فصل اول، سؤال اصلی این است:
چه اتفاقی بعداً میافتد؟
اما در فصل دوم، سؤال اصلی این است:
آنچه قبلاً اتفاق افتاده، با روح انسان چه کرده است؟
فصل اول از منطق درام کلاسیک اکشن-تراژدی استفاده میکند: هدف، مانع، کشمکش، شکست، پیروزی، خیانت، مرگ.
فصل دوم به درام روانشناختی و اخلاقی نزدیک میشود: شرم، گناه، سوگ، سکوت، بخشش، بازسازی، مسئولیت.
از همینجا میتوان فهمید چرا واکنش مخاطبان به این دو فصل متفاوت است. فصل اول سریعتر پاداش میدهد؛ فصل دوم دیرتر، اما عمیقتر.
۲. فصل اول؛ داستان تولد یک هویت بیمار
در فصل اول، تورفین کودکی است که شاهد مرگ پدرش، تورز، میشود. این اتفاق برای او فقط یک حادثهی دردناک نیست؛ یک ضربهی روانی شکلدهنده است. روانشناسی شخصیت تورفین از همین لحظه به بعد شکل میگیرد.
مرگ تورز برای تورفین چند معنا دارد:
- از دست دادن پدر
- فروپاشی امنیت کودکی
- تحقیر شدن در برابر دشمن
- ناتوانی در محافظت از کسی که دوست دارد
- مواجههی ناگهانی با خشونت جهان بزرگسالان
- تبدیل شدن عشق به خشم
تورفین نمیتواند این حادثه را پردازش کند، چون کودک است. کودک معمولاً ظرفیت فهم پیچیدگی مرگ، جنگ، اخلاق و خیانت را ندارد. پس ذهن او برای بقا، درد را به چیزی سادهتر تبدیل میکند: انتقام.
انتقام برای تورفین فقط یک هدف نیست. یک سازوکار دفاعی است.
او با گفتن «باید آسکلاد را بکشم» در واقع از مواجهه با حقیقت عمیقتر فرار میکند:
من پدرم را از دست دادهام، تنها شدهام، ترسیدهام، و نمیدانم بدون او کی هستم.
اما گفتن این جمله برای او غیرممکن است. پس خشم جای اندوه را میگیرد.
از دید روانشناسی، تورفین در فصل اول در وضعیت «سوگ حلنشده» قرار دارد. او سوگواری نمیکند؛ بلکه سوگ را به خشونت تبدیل میکند. این بسیار انسانی و باورپذیر است. خیلی وقتها شخصیتهای انتقامجو در داستانها جذاباند چون ظاهراً فعال، قوی و مصمماند؛ اما در حقیقت آنها از نظر روانی در یک لحظهی خاص منجمد شدهاند.
تورفین هم همینطور است. بدنش بزرگ میشود، مهارتش بیشتر میشود، اما روانش در همان لحظهی مرگ پدر باقی میماند.
۳. فصل اول از دید نویسندگی؛ چرا تورفین عمداً شخصیت اصلیِ فعال نیست؟
یکی از نکات جالب فصل اول این است که تورفین با وجود اینکه ظاهراً قهرمان داستان است، در بسیاری از بخشها فعالترین شخصیت نیست. آسکلاد، کنوت، تورکل و حتی تورز از نظر دراماتیک گاهی وزن بیشتری دارند.
این تصمیم ممکن است در نگاه اول عجیب باشد، اما از دید نویسندگی بسیار هوشمندانه است.
تورفین در فصل اول هنوز «شخصیت کامل» نیست؛ او بیشتر یک زخم متحرک است. او هدف دارد، اما عمق آگاهی ندارد. میجنگد، اما رشد نمیکند. حرکت میکند، اما از نظر روانی درجا میزند.
برای همین، فصل اول بهجای اینکه فقط تورفین را جلو ببرد، جهان اطراف او را میسازد. نویسنده به ما نشان میدهد تورفین در چه جهانی اسیر شده است:
- جهانی که قدرت را با کشتن تعریف میکند.
- جهانی که کودکان را به سرباز تبدیل میکند.
- جهانی که اخلاق در آن زیر فشار بقا خم میشود.
- جهانی که پدران، پسران و شاهان همگی قربانی چرخهی خشونتاند.
در این فصل، تورفین بیشتر واکنشی است تا کنشی. کنش واقعی در دست آسکلاد است. آسکلاد نقشه میکشد، انتخاب میکند، خیانت میکند، بازی سیاسی راه میاندازد و مسیر داستان را تغییر میدهد. تورفین بیشتر در سایهی او حرکت میکند.
این از نظر نویسندگی ضعف نیست؛ بلکه بخشی از طراحی است. چون تورفین هنوز برده است، حتی قبل از اینکه در فصل دوم رسماً برده شود.
او بردهی انتقام است. بردهی خشم. بردهی زخمی که نمیفهمد.
۴. آسکلاد؛ شاهکار فصل اول از نظر شخصیتپردازی
فصل اول تا حد زیادی روی شانههای آسکلاد میایستد. او یکی از پیچیدهترین شخصیتهای Vinland Saga است، چون در چند سطح مختلف کار میکند:
- آنتاگونیست تورفین
- قاتل تورز
- رهبر مزدوران
- پدر جایگزین بیمارگونه برای تورفین
- بازیگر سیاسی
- مردی گرفتار میان نفرت، هویت و آرمان
- شخصیتی که هم بیرحم است و هم دارای نوعی شرافت شخصی
آسکلاد جذاب است چون سادهسازی نمیشود. او فقط شرور نیست. اما بیگناه هم نیست. او هم قربانی تاریخ و هویت خویش است، هم عامل خشونت و رنج.
رابطهی او با تورفین از دید روانشناسی بسیار مهم است. تورفین از آسکلاد متنفر است، اما به او وابسته است. آسکلاد کسی است که پدرش را کشته، اما در عین حال تنها مرکز ثابت زندگی تورفین شده است.
این رابطه شبیه یک رابطهی آسیبزا و وابسته است؛ رابطهای که در آن قربانی از عامل آسیب جدا نمیشود، چون تمام معنای زندگیاش به او گره خورده است.
تورفین میگوید میخواهد آسکلاد را بکشد، اما واقعیت این است که بدون آسکلاد نمیداند چه کند. آسکلاد هم این را میفهمد و از آن استفاده میکند. او تورفین را مثل یک سگ شکاری نگه میدارد؛ نه کاملاً آزاد، نه کاملاً طردشده.
اما پیچیدگی کار اینجاست که آسکلاد فقط سوءاستفادهگر نیست. او گاهی به شکل پنهان تورفین را تربیت میکند، تحقیر میکند، به او درس میدهد و حتی در لحظاتی انگار میخواهد او را از مسیر احمقانهی انتقام بیرون بکشد.
البته این تربیت سالم نیست. این تربیت از دل خشونت، تحقیر و سلطه میآید.
از نظر نویسندگی، آسکلاد نقش «سایهی پدر» را دارد. تورز پدر آرمانی است؛ آسکلاد پدر آلوده، زمینی و فاسد. تورفین میان این دو تصویر پدرانه گیر کرده است.
۵. تورز؛ پدر غایب اما مرکز معنایی کل داستان
تورز در ظاهر فقط در آغاز داستان حضور دارد، اما از نظر معنایی، کل اثر زیر سایهی اوست. جملهی مهم او، یعنی اینکه «یک جنگجوی واقعی به شمشیر نیاز ندارد»، در فصل اول برای تورفین قابلدرک نیست.
این جمله در فصل اول شبیه یک معمای اخلاقی است. تورفین آن را میشنود اما نمیفهمد، چون در جهانی زندگی میکند که هر چیزی خلاف آن را ثابت میکند. در جهان فصل اول، کسی که شمشیر ندارد میمیرد. کسی که نجنگد قربانی میشود. کسی که مهربان باشد، فریب میخورد.
پس فصل اول عمداً جهان را طوری نشان میدهد که فلسفهی تورز ناممکن به نظر برسد. این یکی از قدرتهای نویسندگی اثر است. اگر داستان از همان ابتدا به ما بگوید «خشونت بد است» اما خشونت را ساده و بیقدرت نشان دهد، پیام اثر سطحی میشود.
اما Vinland Saga ابتدا خشونت را جذاب، مؤثر، قدرتمند و واقعی نشان میدهد. بعد در فصل دوم هزینهی آن را حساب میکند.
تورز در فصل اول یک ایده است.
در فصل دوم، تورفین باید آن ایده را با گوشت و پوست بفهمد.